نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم

مجنون صفت همیشه به کوه و کمر رویم

راهیست پیچ پیچ چو زلف بتان دراز

آن به بود که با رخ او در قمر رویم

بویی ز وصل او به مشامم نمی‌رسد

ای دل بیا که تا قدمی پیشتر رویم

دانی خدنگ غمزه دلدار قاتلست

در پیش ناوک غم او جان سپر رویم

چشمش بلای خلق جهانست چون کنم

شاید که از بلا قدری دورتر رویم

چون در دیار خویش نداریم رونقی

ای دل بیا بیا که به شهری دگر رویم

بنمای روی مهوَشت ای عمر نازنین

تا از شعاع روی تو از خود به در رویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) شاعر به معشوقش است. شاعر از راهی پیچیده و دشوار صحبت می‌کند که در پی عشق به سوی محبوبش حرکت می‌کند. او احساس می‌کند که بوی وصال محبوبش به او نمی‌رسد و دلش می‌خواهد یک قدم جلوتر برود. شاعر همچنین به خطرات عشق اشاره دارد و می‌گوید که عشق می‌تواند مهلک باشد. او از وضعیتی که در آن زندگی می‌کند، ناراضی است و می‌خواهد به شهری دیگر برود جایی که رونق بیشتری داشته باشد. در نهایت، او از معشوقش می‌خواهد که جلوه‌گر شود تا از زیبایی‌اش بهره‌مند شود.