نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون صبا از زلف یارم هر سحر آرد نسیم

جان و دل خواهم کنم ایثار پای او نه سیم

جان چه باشد دل که گوید در جهان نامش مبر

زآنکه جانها بیش ارزد صحبت یار قدیم

آنچنان یاری که پیش جان نمی‌آید به هیچ

دلپذیری دلبری شیرین زبانی بس ندیم

بازم از سودای عشقت مست و شیدا کرده‌ای

زان دو چشم همچو نرگس زان دو زلف همچو جیم

زلف او جیمست و جمشیدش کمینه بنده ایست

خاصه چون باشد دهان تنگ او مانند میم

من گدای کوی وصل دوست گشتم زان سبب

کی گدای کوی را محروم بگذارد کریم

آتشین دل دلبری دارم خدا را چون کنم

ای عزیزان همّتی کان دل مگر گردد رحیم

در شب وصلش رقیب آمد که بربندد رهم

گفتمش لاحول از احوال شیطان رجیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبوب خود اشاره می‌کند و از زیبایی‌های او سخن می‌گوید. او از نفحات صبحگاهی و نسیم خوش بو که یادآور زلف محبوب است، می‌نویسد و ابراز می‌کند که جان و دلش را فدای او خواهد کرد. شاعر می‌گوید که ارزش جان‌ها در نزدیکی محبوب بیشتر از هر چیزی است و از دلبری که او را مست کرده، سخن می‌گوید. زلف محبوب را به جیم و دهانش را به میم تشبیه می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق او را دگرگون کرده‌است. شاعر خود را گدای کوی وصل محبوب می‌داند و تأکید می‌کند که هیچ گدا از درگاه کریم محروم نمی‌ماند. در نهایت، او در شب وصال، با رقیب مواجه می‌شود ولی با اراده‌ای قوی از او می‌خواهد که مزاحمتی ایجاد نکند.