نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما ندانیم که کِشتی غمت را رانیم

نام تو ورد زبانست و ز جانت خوانیم

گرچه ملّاح جهانیم به دریای غمت

چون وزد باد جفای تو به جان درمانیم

سر و سامان نبوَد مردم سودازده را

در غم عشق تو زان بی سر و بی سامانیم

وعده وصل همی داد مرا دلبر و باز

صبر فرمود مرا از وی اگر بتوانیم

جان شیرین جهت صحبت جانان باشد

تو مپندار که ما از تو به جان وامانیم

دردمندیم و لب لعل تو درمان منست

عمرها رفت که ما در پی آن درمانیم

گر به بوسیدن پایت بدهی فرمانم

تا بود جان به جهان بنده آن فرمانیم

گر کند دیدهٔ ما میل به رویی جز تو

در جهان راست که ما ناکس تردامانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به حال غم‌انگیز خود اشاره می‌کند و می‌گوید که نام معشوقش دائم در ذهن اوست. او با وجود اینکه در دریای محبت غرق شده، از بادهای ناگوار عشق رنج می‌برد. شاعر بیان می‌کند که در عشق معشوقش سر و سامان ندارد و در انتظار وصال اوست. او تاکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از عشق و دل‌باختگی‌اش دور کند و تنها امیدش در این دنیا درمان دردهایش، نزدیکی به محبوب است. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که حتی اگر فرمان بوسیدن پای معشوق را داشته باشد، بدون تردید اطاعت خواهد کرد و به او وفادار خواهد ماند.