نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چه دردست این که درمانش ندانیم

چه بحرست این که پایانش ندانیم

نهال سروی اندر چشم ما رُست

که قطعاً ره به بستانش ندانیم

طبیبانم دوایی تلخ گفتند

که ما درمان هجرانش ندانیم

مرا روی دل اندر کعبهٔ وصل

ولی حدّ بیابانش ندانیم

به عید روی چون خورشید و ماهش

بجز جان هیچ قربانش ندانیم

به قول خود وفا ننمود باری

به غیر از نقض پیمانش ندانیم

جهان خوش شد در این موسم خدا را

بلای هجر آسانش ندانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و فاصله ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از ندانستن راه درمان دردهایش و پایان حوادث ناگوار شکایت می‌کند. او به تصویری از یک درخت سرو اشاره می‌کند که ریشه‌اش را نمی‌داند و نظر به دوایی تلخی دارد که نمی‌تواند جدایی‌اش را درمان کند. در نهایت، او از ناامیدی و بی‌خبری از راهی برای رسیدن به وصال محبوبش می‌گوید و به ناپایداری وعده‌ها اشاره می‌کند. کل شعر نشان‌دهنده احساس غم و محرومیت از عشق است در حالی که به زیبایی‌های دنیا اشاره می‌شود.