شمارهٔ ۱۱۰۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون تو طبیب دردی درد تو با که گویم
درمان درد دوری ای دلبر از که جویم
آبم ببرد عشقت بر باد داد عمرم
از آتش فراقت کمتر ز خاک کویم
از تاب زلف پُر چین چوگان مزن خدا را
کاندر فراق رویت سرگشتهتر ز گویم
در بوستان وصلت ای جان من چو بلبل
بر روی چون گل تو آشفته همچو مویم
چون ترک عشق گویم تا روز حشر جانا
ور کوزهگر بسازد از خاک من سبویم
جانم ز پا درآمد در جست و جوی وصلت
در کوی هجرت آخر تا کی به سر بپویم
گرچه ز ما فراغت دارد نگار لیکن
من در جهان به بویش دایم به جست و جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد فراق و عشق سخن میگوید. او به طبیب اشاره میکند و از او میخواهد که دردی را که از دوری معشوق دارد درمان کند. عشق او مانند آبی است که عمرش را به باد داده و او به شدت از جدایی معشوق رنج میبرد. شاعر به زلفهای معشوق و زیبایی او اشاره میکند و میگوید در باغ عشق او مانند بلبل شیدا است. او در جستوجوی وصل معشوقش بسیار بیتاب است و حتی اگر معشوق از او دور باشد، به بوی او در جهان ادامه میدهد. در نهایت، او از نبود معشوق گلایه کرده و حسرت وصال را در دل دارد.