نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو با مهر رخ او آشناییم

چرا ای جان و دل از تو جداییم

تو سلطانی نظر کن سوی درویش

چو در کوی وصال تو گداییم

نه مرد عشق بازار تو بودیم

چگونه با فراق تو برآییم

به خاک آستانت تشنه جانیم

به جست و جوی تو سرگشته ماییم

ز روی لطف کن در ما نگاهی

اگرچه چاکری را می‌نشاییم

بگو ای نور چشمم تا که رایی

ز روی بندگی چون ما تراییم

چرا بیگانگی ورزی تو با ما

چو از جان در جهانت آشناییم

چو دوران را ثباتی نیست محکم

بیا تا یک زمانک خوش برآییم

سعادت گر دهد یاری به وصلت

چو اقبال از در دولت درآییم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و عمیق شخصی اشاره دارد که عاشق به معشوق خود ابراز می‌کند. شاعر از جدایی و فراق می‌نالد و به دلدادگی خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او از مقام و منزلت معشوق سخن می‌گوید و درخواست توجه و نگاهی از سوی او دارد. شاعر تأکید می‌کند که اگرچه در مقام درویش و بنده است، اما با عشق و ارادت خود آماده است تا در کنار معشوق باشد. او می‌خواهد که معشوق نسبت به او بی‌توجهی نکند، زیرا آنها با هم پیوندی عمیق و آشنا دارند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زمان آرامش و ثباتی ندارد و باید از لحظات خوش بهره‌برداری کرد.