نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به جان آمد دل از هجر حبیبان

ندارد طاقت جور رقیبان

ز عشق تو مرا دردیست در دل

نمی دانند درمانش طبیبان

نمی‌پرسی ز حال زارم آخر

نمی‌گویی شبی مسکین غریبان

چه خوش باشد شبی تا روز در باغ

ندای چنگ و بانگ عندلیبان

خصوصاً وقت گل در شادکامی

نشسته روی در روی حبیبان

نصیب من ز گل خارست باری

چرا گشتم چنین از بی نصیبان

اگر مجنون شوم از غم عجب نیست

که عشقت می‌برد آب لبیبان

نمی‌دانی جهانی در فراقت

گهی دامن درند و گه گریبان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد جدایی و غم دوری از محبوب سخن می‌گوید. او از بی‌تابی قلبش در برابر سختی‌های عشق و ظلم رقیبان شکایت دارد و به درمانی که پزشکان برای دردش ندارند، اشاره می‌کند. شاعر به احساس تنهایی و بی‌سوالی محبوب از حال او اشاره کرده و آرزو می‌کند که شب‌ها را در کنار دوستان و محبوبان بگذراند. او نسبت به سرنوشت خود و تلخی آن نگران است و می‌گوید که اگر مجنون شود، از غم آن گلایه‌ای ندارد، زیرا عشقش چنان عمیق است که او را به سرحد جنون می‌برد. شاعر در نهایت به وضعیت دشوار و ناامیدکننده‌ای که در غیبت محبوبش تجربه می‌کند، اشاره می‌کند.