شمارهٔ ۱۱۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بصرم دیدهٔ جهان بین است
که رخش مایهٔ دل و دین است
وصف رویش چگونه بتوان گفت
هرچه گویم هزار چندین است
آنچه گویند در حبیبان نیست
گر نباشم غلط مگر این است
مایهٔ روح در سبک روحیست
لیک با ما عظیم سنگین است
من ز جانم مطیع و چاکر او
از چه رو با منش چنین کین است
ابروانش مدام پیوسته
با دو زلفین او پر از چین است
مشکل اینست که بی سبب با من
رَخْش جورش همیشه در زین است
چه کنم چون به عرصهٔ ستمت
دل سرگشتهام چو فرزین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه محبوبی میپردازد که دلبستگی شاعر به او را به تصویر میکشد. شاعر میگوید چشم او بیناست و روخش باعث دل و دین او شده است. وی اشاره میکند که توصیف زیباییهای محبوبش کار آسانی نیست و هر چه بگوید، کافی نیست. او به عشق و تسلیم خود در برابر محبوب اشاره میکند و از سنگینی احساساتش نسبت به او صحبت میکند. در نهایت، شاعر از درد و رنج خود در این عشق ناتمام و بیدلیل میگوید و به بلاتکلیفی دلش اشاره میکند.