نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای دیده نمی‌شاید بی دوست جهان دیدن

بی روی دلارایش عالم نتوان دیدن

بازآی که بازآید در دیده مرا نوری

چون روی ترا بینم در صورت جان دیدن

هم دیده شود روشن هم روح بیفزاید

در سرو نظر کردن در آب روان دیدن

تا کی به کنار آید آن سرو گل اندامم

در عشق بسی گنجد خود را به میان دیدن

هر کس که به دریا زد روزی قدمی داند

کاو را نبود ممکن از سود و زیان دیدن

در باغ چه خوش باشد صبحی و نوای چنگ

از گل چمنی رنگین با سرو چمان دیدن

گفتم مرو از پیشم چون عمر و دمی بنشین

زان رو که نمی شاید مرگی به عیان دیدن

گفتم بود آن روزی کاو را بتوانم دید

گفتا به رخ خورشید از دور توان دیدن

چون برگذری روزی گر رستم دستانت

بیند بتواند باز در دست عنان دیدن

ای دل به چه در بندی در عالم جانبازان

طیران هوا می‌کن در بند جهان دیدن

در کوی وفاداری تن درده و دم درکش

زنهار مگردان روی از تیر و سنان دیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر فارسی زبان به ابراز longing (آرزو و اشتیاق) و عشق به معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که بدون دوست و معشوق، دیدن جهان بی‌معناست و هیچ زیبایی در آن وجود ندارد. او خواهان این است که معشوق دوباره به زندگی‌اش بازگردد تا نور و روشنی به چشمش برگردد و روحش تازه شود. شاعر به دنبال زیبایی‌های عشق و عشق‌ورزی است و می‌گوید که عشق به معشوق می‌تواند انسان را به اوج برساند. او در انتها به وفاداری و تعهد در عشق تأکید می‌کند و بر این نکته پافشاری می‌کند که در عالم عشق باید پایدار باشد و از عشق خود دور نشود. شاعر به تنهایی و مرگ نیز اشاره می‌کند و به نوعی بر اهمیت بقا در عشق تأکید می‌ورزد. به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق، زیبایی عشق و پیوند آن با زندگی است.