نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه خوش بود به چمن در صبوح گل چیدن

دو لعل شکّر شیرین یار بوسیدن

به دست، دست نگاری به طوف در بستان

به روی مهوش دلبر چو دیده گردیدن

به سایه گل و بید و چنار و نغمه عود

نشسته بر لب جویی و باده نوشیدن

به سرو قامت دلدار خود نظر کردن

نوای بلبل خوش خوان ز شاخ بشنیدن

گذر به سوی چمن سرو را که کار منست

هزار درد ازین قامت تو برچیدن

دلا به سیر جهان رو از آن خرابه تن

که در جهان نبود خوشتر از جهان دیدن

ز صورت صنمت هیچ حاصلی نبود

ز حد مبر تو و بازآ ز بت پرستیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف لحظاتی دلپذیر و شاعرانه از عشق و زیبایی‌های طبیعت است. شاعر آرزو دارد در صبحگاه به چمن برود و گل بچیند و لب‌های شیرین یار خود را ببوسد. او به بوسه‌ای نرم و دلنشین در سایه درختان و نغمه‌های زیبای عود فکر می‌کند. در این حال، او به سرو قامت دلبرش می‌نگرد و از آواز خوش بلبل لذت می‌برد. شاعر در تلاش است تا از درد و رنج‌های زندگی رهایی یابد و خاطرنشان می‌کند که در جهان، چیزی زیباتر از تجربه عشق و زیبایی وجود ندارد. به‌علاوه، او به این نکته تأکید می‌کند که زیبایی ظاهری مرتبط با محبت نیست و از پرستش فقط ظواهر باید فاصله گرفت.