نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کن

نشیمنیش خدا را به زلف شیدا کن

طبیب گشت ملول از من ضعیف نحیف

بیا و یک دمش از وصل خود مداوا کن

دلم به دست جفا دادی و نبخشودی

به عذرهای گذشته یکی مدارا کن

در وصال ببستی ز روی ما ز چه روی

چو حلقه سر به درت می‌زنیم در وا کن

مدار نور دریغ از دلم چو آیینه

بیا و رخ به رخ دلبر مه‌آسا کن

شرابخانه امید دل خراب از غم

ز دولت شب وصلت بیا و احیا کن

بیا که دور ز رویت جهان نمی‌بینم

به ماهِ روی خودم هر دو دیده بینا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد و رنج دل نویسنده اشاره دارد. او از محبوبش می‌خواهد که دل ضعیفش را در زلف‌های زیبایش جا دهد و با وجود بیمار شدنش از عشق، او را مداوا کند. شاعر از محبوبش می‌خواهد که با مهربانی و گذشت، دلش را تسکین دهد و به وصالشان پایان بخشید. با استفاده از تصاویر زیبا مانند حلقه و آینه، او به شدت آرزوی حضور محبوب را داشته و خواهان ارتباط نزدیک است. همچنین به امید و شادی در کنار محبوب اشاره کرده و از او می‌خواهد که زندگی‌اش را با حضورش احیا کند.