شمارهٔ ۱۱۵۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا دردم به وصل خود دوا کن
ز لعلت کام جان ما روا کن
به وصلم وعدهٔ بسیار دادی
یکی زان وعدهها آخر وفا کن
خلاف بی وفایی کز تو دیدم
وفا داری کن و ترک جفا کن
مکن بیگانگی با ما ازین بیش
مرا با خود زمانی آشنا کن
که گفتت ای نگار شوخ دلبر
چو چشم بد مرا از خود جدا کن
مرا از وصل خود بنواز یک شب
نظر ای دوست آخر بر خدا کن
به صلح آخر شبی از در درآیم
اگر مردی به ترک ماجرا کن
تو سرو ناز بستانی حقیقت
شدم خاکت، گذر بر سوی ما کن
طبیب من تویی از روی احسان
جهانی را ز وصل خود دوا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد تا دردهایش را با وصال و محبت درمان کند. او به وعدههایی که معشوق به او داده، اشاره میکند و از او میخواهد که یکی از آن وعدهها را عملی کند. شاعر از بیوفایی معشوق گلایه دارد و درخواست میکند که وفادار باشد و جفا نکند. او همچنین خواهان نزدیکی و آشنایی بیشتر با معشوق است و از او میخواهد که یک شب او را از خود نوازش کند. در نهایت، شاعر به طور تلویحی از معشوق درخواست میکند که با محبت خود، جهان را از رنج و درد نجات دهد.