شمارهٔ ۱۱۵۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سهی سروا گذاری سوی ما کن
امید ناامیدی را روا کن
به جان آمد دلم از درد دوری
بیا درد دل ما را دوا کن
جفا تا کی کنی بر من نگارا
خلاف رای خود روزی وفا کن
ز روی لطف و یاری رحمت آور
بدین بیچاره و تندی رها کن
بهار آمد زمانی خوش برآسا
عزیز من به ترک ماجرا کن
به عشق روی تو شد مبتلا دل
به وصلت چاره این مبتلا کن
الا ای مردم چشم جهان بین
به محراب دو ابرویش دعا کن
ز خوان وصل تو بس بی نواییم
ز لطفت رحمتی بر بینوا کن
به کوری حسودان یک دو روزی
بیا جانا و رو در روی ما کن
تویی شاه جهان و من گدایی
نظر گر میکنی سوی گدا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوب خود خواستار توجه و محبت است. او به درد دوری و رنجی که از جدایی میکشد، اشاره میکند و از محبوب میخواهد که دردهایش را درمان کند. شاعر از محبوب میخواهد که با رحمت و لطف به او نگاه کند و از جفا کردن به او دست بردارد. او به زیباییهای بهار اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به جای درد و رنج، با او همراه شود. در نهایت، شاعر به مقام محبوب اشاره میکند و خود را چون گدایی در برابر او قرار میدهد، خواهان نگاهی از سوی اوست.