نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درد دل ما را ز کرم باز دوا کن

کامی ز لب لعل خودم زود روا کن

تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کج

چون قامت خود راست شبی وعده وفا کن

من مهر تو ورزم تو خوری خون دل من

زنهار که این خوی بد از دست رها کن

ما سر چو به پای تو نهادیم نگارا

یک لحظه خدا را ز کرم روی به ما کن

زین بیش مکن ریش دل خستهٔ ما را

بازآی ازین راه بتا ترک جفا کن

تو ترک خطایی بچه‌ای وز تو عجب نیست

ای دوست خطایی تو که گفتت که خطا کن

مرغ دل مجروح جهان صید تو گشته‌ست

یک روز تو هم سوی من خسته هوا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شکایت و درد دل عاشقانه‌ای است که شاعر از معشوق خود می‌گوید. او از محبوب می‌خواهد که به او کمک کند و دردهایش را تسکین بخشد. در عباراتش اشاره به وعده‌های ناتمام و رفتارهای نامعقول معشوق می‌کند و از او می‌خواهد که به محبت و وفا بازگردد. شاعر از احساسات عمیق و زجرهای ناشی از عشق سخن می‌گوید و به معشوق یادآوری می‌کند که با وجود خطاهایش، عشق او را از خود دور نکند. در نهایت، او آرزوی وصال و آرامش را دارد و امیدوار است که یک روز معشوق به سوی او بازگردد.