شمارهٔ ۱۱۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
چون آن هلال دیدهٔ عقلم ندیده است
از حد مبر جفا و بیندیش از وفا
زان رو که خار جور تو در جان خلیده است
دانی که حال زار من خسته دل چه شد
جانم به لب ز دست جفایت رسیده است
قدر وصال کعبه روی تو دلبرا
داند کسی که راه بیابان بریده است
مرغ دل ضعیف من ای نور دیدگان
اندر هوای کوی وصالت پریده است
گویی که صبر چارهٔ کارت بود ولی
صبر از برم چو آهوی وحشی رمیده است
ما با خیال دوست همه شب مصاحبیم
لیکن به راه شوق دل ما پریده است
ما را بجز غمش نبود در جهان کسی
گرچه به جای من دگری برگزیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای یک معشوق و درد فراق و عشق میپردازد. شاعر به زلف و ابروهای معشوقش اشاره میکند و از غم و جفای او سخن میگوید. او به احساس بیپناهی و تنها بودنش در غم معشوق اشاره دارد و وصال او را همچون کعبهای مقدس میداند. شاعر در عین حال از تلاش برای صبر و انتظار سخن میگوید، اما این صبر از او فرار کرده است. عشق او به معشوق چنان عمیق است که حتی در غیاب او نیز تنها به اندیشهاش زندگی میکند و احساس میکند غم معشوق تنها چیز بااهمیت در زندگیاش است.