نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل من از غم عشقت خرابست

جگر بر آتش هجران کبابست

نظر بر حال زارم کن که لِلّه

نظر بر خستگان کردن ثوابست

طبیب من تویی آخر دوایی

بکن کاحوال این بی دل خرابست

بگفتا صبر می‌باید در این کار

اگرچه عاشقی اینت جوابست

بدو گفتم که صبرم نیست تا کی

ز هجران جان مسکین در عذابست

نگویی صبر از آن رو چون توان کرد

رخت دانی که رشک آفتابست

منم چون ذرّه سرگردان از آن روی

که خورشید جمالش در نقابست

پریشان حالم از شبهای هجران

چو زلف مشکبارش پر ز تابست

نگردد چشم بختم هیچ بیدار

که چشم نیمه مستش پر ز خوابست

به حالم گر کنی رحمت چه باشد

جهانبانی چو می‌دانی صوابست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از درد و رنج عشقش می‌گوید. دلش به خاطر هجران و دوری محبوب خراب است و احساس می‌کند که در آتش این فقدان می‌سوزد. او از محبوب می‌خواهد که بر حال زار او نظر کند و به او کمک کند؛ زیرا او تنها امیدش به محبوب است. با وجود توصیه‌ها به صبر، شاعر نمی‌تواند تحمل کند و از عذاب هجران رنج می‌برد. او خود را مانند ذره‌ای سرگردان می‌بیند که به خورشید جمال محبوبش حسرت می‌برد. شب‌های دوری و غم عشق او را پریشان کرده و او امیدوار است که اگر محبوب به حال او رحم کند، چه خواهند کرد، چرا که او می‌داند جهان‌بانی صحیح چیست.