نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا به کی این در زنم در باز کن

با وصالت یک دمم دمساز کن

یک زمان بنوازم ای جان از وصال

بعد ازین چندانکه خواهی ناز کن

چون ببست او راه وصلش را به ما

ای دل مسکین ز او خو باز کن

گرچه چون دف هر دمم دستی زنی

چنگ جانم را دمی درساز کن

گر توانی گفت حالت با صبا

یک زمانش محرم این راز کن

ای دو چشم بخت من اندر جهان

گر نه شبکوری دو دیده باز کن

گر ببینی بر سر راهش دمی

قصّه عشق مرا آغاز کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که در را به روی او باز کند و لحظه‌ای از وصال را برایش فراهم سازد. او آرزو دارد که یک بار دیگر در آغوش معشوقش باشد و به ناز و نوازش بپردازد. شاعر به دل خود می‌گوید که باید از عشق معشوق فاصله بگیرد، اما در عین حال نمی‌تواند از او غافل شود. او از معشوق می‌خواهد که اگر ممکن است، به صبا (نسیم صبح) بگوید تا حالش را در میان گل‌ها بگوید. در نهایت، او از دوچشم معشوقش می‌خواهد که اگر دلش نمی‌خواهد، حداقل یک بار به او نگاهی بیندازد و داستان عشقش را آغاز کند.