شمارهٔ ۱۱۶۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلاف عادت معهود را وفایی کن
بیا و درد من از وصل خود دوایی کن
تو پادشاهی و من بندهای ضعیف نحیف
نظر ز روی عنایت سوی گدایی کن
چرا شدی تو ز ما ای نگار بیگانه
که گفت پشت وفا را به آشنایی کن
نوای خسته دلان وصل تست تا دانی
ز لطف چاره احوال بی نوایی کن
چو بگذری چو سهی سرو در سرابستان
به سوی خسته دلان نیز مرحبایی کن
مگر کند نظری بر جهان ز لطف کنون
بیا و میل سوی بوستان سرایی کن
به لطف گفتمش امشب دمی مرا بنواز
که گفت با تو که آن باز ماجرایی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که برخلاف عادتهای معمول خود، به او توجه کند و درد دلش را درمان کند. او خود را به عنوان یک بندۀ ضعیف معرفی میکند و از معشوق میخواهد که با نگاهی مهربانانه به او نگاه کند. شاعر به جدایی و بیگانگی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که وفاداری خود را نشان دهد. همچنین از او میخواهد که به خستهدلانی که در آرزوی وصال او هستند، توجه کند و گریزی به محبت و نوازش بزند. در نهایت، اشاره دارد که خواهان لحظهای شیرین و خاص با معشوق است.