شمارهٔ ۱۱۷۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مویت به آفتابِ رخ، ای جان رها مکن
شب را ز صبح روی که گفتت جدا مکن
با دوستان وفا کن و زین بیش سر مپیچ
از ما و بر دل من خسته جفا مکن
از که شنیدهای بت مهروی بی وفا
با مخلصان خویش جفا کن وفا مکن
هستی طبیب درد دل خستگان هجر
درد مرا که گفت خدا را دوا مکن
بیگانه خوی گشتهای ای نازنین چرا
زین بیشتر جفا تو برین آشنا مکن
تُرک خطایی از تو خطا نیست بوالعجب
یک ره وفا نمای و از این پس خطا مکن
ای پادشاه صورت و معنی تو در جهان
رحمت که گفت بر من زار گدا مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که محبت و وفاداری بیشتری نشان دهد و از جدایی و بیوفایی دوری کند. او به زیباییهای شب و روز اشاره کرده و از معشوق میخواهد که نسبت به دوستان و بهخصوص خود او بیرحمی نکند. شاعر همچنین از درد و رنج خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و در برابرش جفا نکند. او تصریح میکند که حتی اگر خطایی هم در گذشته وجود داشته، حالا زمان وفاداری و محبت است و باید از این به بعد هیچگونه بیوفایی نکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به عنوان پادشاه زیبایی و معنا، نسبت به او رحمت داشته باشد.