شمارهٔ ۱۱۶۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مه رویت درخشان کن دو زلفت را پریشان کن
ز روی لطف هم رحمی به حال سینه ریشان کن
دلی داری تو چون خارا ز روی مردمی یارا
بیا و کلبه ما را ز لعل خود دُرافشان کن
به گرد کوی مهرویان شده عشّاق سرگردان
به جانت کز سر احسان نظر در حال ایشان کن
دلا گر یار میآید تو را صد جان همی باید
ازین کمتر نمیشاید چو گل بر وی گل افشان کن
به شمع روش پروانه منم مجنون و دیوانه
ز ما گشتی تو بیگانه نظر بر حال خویشان کن
ز ترکِش گر زند تیرم به ترکش من نمیگیرم
درین مذهب همی میرم برو ای دل تو کیش آن کن
دل از دستم به در بردی به غمزه خون ما خوردی
چو زلف خویش گر مردی جهانی را پریشان کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که با زیباییاش دلها را شاد کند و عشق را در دلها زنده نگه دارد. او به معشوق میگوید که اگر به دیدن عشقورزید، باید صد جان هم فدای او شود. همچنین، شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی از معشوق حس میکند، سخن میگوید و از او میخواهد که با محبت و توجهش، دلهای شکسته را ترمیم کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که لطفی کند و با زیباییاش زندگی را برای او و دیگران روشنتر نماید.