نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل سرگشتهٔ حیران برو ترک مناهی کن

بیا بر مسند جانم نشین و پادشاهی کن

اگر خواهی گناهت را که پوشد پرده عفوی

سرشک دیده همچون خون و رنگ روی کاهی کن

اگر دُرّ وصالش را تو جویایی چو غوّاصان

به دریای غم عشقش برو غوطه چو ماهی کن

اگر شرح غم دل را نویسی پیش دلداران

مدد از دیده می‌باید قلم را در سیاهی کن

منم طفل بشیر غم ز کنعان گشته سرگردان

خداوندا به فضل خود نظر بر بی گناهی کن

بسی گفتم مده خود را به صورتهای بی معنی

ز پیش ما برو ای دل تو دانی هر چه خواهی کن

دل پر درد بی درمان برو در گوشه‌ای بنشین

مخور غم در جهان و تکیه بر لطف الهی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل سرگشته خود سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که بر مسند جانش نشسته و سلطنت کند. او بر گناهانی که انجام داده تأکید می‌کند و از دوستش می‌خواهد که در پنهان کردن این گناهان به او کمک کند. شاعر همچنین به جستجوی وصال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که باید در دریایی از غم غوطه‌ور شود. او به نوشته‌هایی که درباره غمش می‌نویسد، می‌پردازد و از خداوند درخواست رحمت می‌کند. در نهایت، شاعر از دل خود می‌خواهد که در کمال سکوت و دوری از غم، به لطف الهی تکیه کند و از زندگی بی‌معنا دور شود.