شمارهٔ ۱۱۷۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
صبح وصال کی دمد زین شب لاجورد من
شکوه هجر چون کند این دل پر ز درد من
آتش اندرون من در تو اثر نمیکند
هم اثری کند مگر در دل آه سرد من
خون دلم ببین که چون میرود از دو چشم جان
ای دل و دیدگانم از غصّه به روی زرد من
نیک به غور من برس کز غم تو چه میکشم
ور نرسی به غور ما کی برسی به گرد من
با قد همچو سرو ناز ای بت شوخ دلنواز
از لب لعل خویش باز برده خواب و خَورد من
ششدر خاروش دگر کرد زیاد داو را
از شش و پنج و چار بین نرد حریف نرد من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و غم ناشی از جدایی و عشق است. شاعر از احساسات عمیق خود در مورد وصال معشوق و رنجهای ناشی از دوری صحبت میکند. او به آتش درون خود اشاره میکند که به خاطر معشوق اثر نمیگذارد و گویی هیچ چیزی نمیتواند بر دردش فائق آید. همچنین او به وضعیت چهرهاش، ناشی از غم و اندوه، و سختیهای دیگر ناشی از جدایی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر عمیق او بر زندگیاش اشاره میکند و یادآور میشود که با وجود مشکلات، هنوز در پی وصال اوست.