شمارهٔ ۱۱۷۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای عزیز من ستمکاری مکن
بیش ازین بر بندگان خواری مکن
چون تو را دادم دل و جان و جهان
دلبرا آخر جگرخواری کن
از من بیچاره چون زارم ز غم
بی گناه آهنگ بیزاری مکن
بار عالم هست بر پشت دلم
این همه جورم به سرباری مکن
دل ببرد از دست ما و گفتمش
بیش ازین چُستی و عیاری مکن
خود که گفتت ای صنم آخر بگوی
با من بی یار و دل یاری مکن
ای دل مسکین به زاری بیش ازین
بر در آن بی وفا زاری مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوقش میخواهد که به او ستم نکند و بیشتر از این بر او ظلم نرزد. او عشق و جانش را به معشوق سپرده و از او میخواهد که نسبت به درد و رنج او بیتوجه نباشد. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و از معشوق میخواهد که با بیوفایی و بیتوجهی خود، بار سنگین درد را بر دل او بیشتر نکند. او همچنین از فرار معشوق و دوریاش گلایه کرده و از او میخواهد که او را فراموش نکند و به حال زار او رحم کند. در نهایت، شاعر بیانگر احساسات عمیق عشق و درد ناشی از جدایی است.