نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بار غم تو بر دل من

مهر تو سرشته در گل من

آخر چه شود به لطف آسان

از وصل کنی تو مشکل من

گفتم ز تو کی شوم شبی دور

بنگر تو خیال باطل من

در عشق رخت نبود جز غم

ای نور دو دیده حاصل من

او سرو سهی و من چو خاکم

آخر ز چه نیست مایل من

گفتم نکند ز ما صبوری

مسکین دل تنگ غافل من

ای دوست مدام ایستاده‌ست

نقش رخ تو مقابل من

گر خاک شوم مگر که مهرت

بیرون رود از مفاصل من

گر جمله جهان شوند حوری

جز مهر تو نیست در دل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و غمگین یک عاشق است که به عشق خود فکر می‌کند و دل‌تنگی‌اش را نسبت به او ابراز می‌کند. شاعر از بار غم و محبت معشوق می‌گوید و از دشواری وصال و جدایی رنج می‌برد. او در عین حال احساس می‌کند که غم عشق جزئی از وجودش شده و نمی‌تواند از آن رهایی یابد. همچنین، او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌پرسد که چرا معشوق به او بی‌علاقه است. در نهایت، عشق خود را به عنوان تنها چیز با ارزش در زندگی‌اش معرفی می‌کند.