نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای دو چشمت مایه درمان من

تا به کی باشد بلا بر جان من

از غم عشقت بگو ای سنگدل

چند باشد در غمت افغان من

جز لب لعل تو ای آب حیات

هیچ نبود در جهان درمان من

این دل سرگشتهٔ بیچاره‌ام

چون کنم چون نیست در فرمان من

دل به جان آمد ز هجران چون کنم

نیست رحمی بر منش جانان من

در سر کار غمش .........

........... سر و سامان من

من ز چشم آرم شراب از دل کباب

گر تو باشی یک شبی مهمان من

راز عشقش چون بگویم مدّعی

هرچه می‌گویی بگو در شان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر از چشمان معشوق خود به عنوان مایه درمان یاد می‌کند و از غم و رنجی که عشقش به او می‌دهد، سخن می‌گوید. او به سنگدلی معشوقش اعتراض می‌کند و از اینکه بدون او چقدر رنج می‌برد، شکایت دارد. شاعر همچنین به لب‌های معشوق به عنوان منبع حیات خود اشاره می‌کند و از بی‌حالی و ناکامی دلش در جدایی می‌گوید. در نهایت، او از معشوقش می‌خواهد که یک شب مهمان او باشد و به راز عشقش اشاره می‌کند.