شمارهٔ ۱۱۸۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قد تو سرو ناز من هجر تو جان گداز من
بر رخ چون مهت ببین ای دل و جان نیاز من
کعبه رویت ای صنم قبله جان من بود
زان سبب ای دو دیدهام هست درو نماز من
ناز مکن تو بیش ازین بر من خسته رحم کن
گرچه به بوستان بود قدّ تو سرو ناز من
چند کنی چو خاکمان پست و به باد بردهی
چند ز ما تو سرکشی ای بت سرفراز من
حال من رمیده دل کیست که گویدم به یار
باد صبا به گوش او هم برسان تو راز من
کار من ضعیف را از سر لطف خود بساز
جز تو کسی نباشدم ای ز تو برگ و ساز من
حال من و تو در جهان مثل کبوترست و باز
دل چو کبوتر ضعیف عشق تو شاهباز من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوب خود با زبان زیبا و شاعرانه یاد میکند. او قد و زیبایی محبوب را به سرو ناز تشبیه کرده و از درد جدایی و longing (دلتنگی) خود صحبت میکند. تصویر کعبه و نماز به عشق و ارادت او به محبوب اشاره دارد. شاعر از محبوب میخواهد که بر او ناز نکند و به حال او رحم کند که در عشقش دچار رنج و ضعف شده است. او حسرت و راز دلش را به باد صبا میسپارد و از محبوب میخواهد که با لطافت با او رفتار کند، چرا که تنها امیدش به اوست. در نهایت، شاعر به مقایسه حال خود با کبوتر و باز میپردازد و عشقش را به عنوان نیرویی قوی و قدرتمند تشبیه میکند.