شمارهٔ ۱۱۸۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آه از ستم زمانهٔ دون
کاو کرد مرا جگر پر از خون
از درد فراق آن دلارام
از دیده روان شدهست جیحون
قدی چو الف که بود ما را
از تاب فراق کرد چون نون
لیلی صفتا منم ز شوقت
سرگشته به کوه و دشت مجنون
عشق رخت ای بت ستمگر
نتوان که ز دل کنیم بیرون
از دیده نمیرود خیالت
یادم نکنی ز بخت وارون
چشم تو بریخت خون دلها
هر دم به هزار مکر و افسون
آب رخ ما ز آتش هجر
کردی تو به خاک راه هامون
بر هر دو جهان تو حاکمی عدل
ما را نرسد چگونه و چون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و اندوه شاعر از فراق و جدایی از معشوق است. او از ستم زمانه و تأثیر آن بر زندگیاش گلایه میکند و عشق به معشوق را که شبیه "لیلی" است، توصیف میکند. شاعر به شدت به یاد معشوق خود میافتد و از رنج جدایی رنج میبرد. او نمیتواند از یاد عشقش رها شود و به تلخی و ناکامیهای زندگی خود میپردازد. در انتها، به این نکته میرسد که در دو جهان، معشوقش حاکم است اما او و امثال او از عدالت و خوشبختی بیبهرهاند.