نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای بت سنگین دل سیمین بدن

مه‌رخ شکّرلب شیرین دهن

نیست چو روی تو رخ آفتاب

نیست به بالای تو سرو چمن

پیش دهان شکرینت دگر

طوطی خوش گوی نگوید سخن

جور مفرمای بتا بیش ازین

نیش فراقت به دل ما مزن

گر قدمی می‌نهی از روی لطف

ای بت دلخواه به بیت‌الحزن

جان کنمت پیشکش و سر فدا

گر تو درآیی به در آغوش من

گر گذری بر سر خاکم کنی

من ز محبّت بدرانم کفن

از سر اخلاص و محبّت بیا

هم ز جهان بیخ ستم را بکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، درباره عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر معشوقش را که به زیبایی و لطافت شبیه است، با توصیفاتی چون دل سنگین، بدن سیمین و لب‌های شیرین توصیف می‌کند. او تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند به زیبایی معشوقش باشد و از او می‌خواهد که بیشتر از این بر او سخت نگیرد. شاعر از عشق و ارادت خود می‌گوید و ابراز امیدواری می‌کند که معشوقش با لطف و محبت به او نگاهی بیندازد و از دلش به فکر و یادش بیفتد. در نهایت، شاعر آماده است تا جانش را برای معشوق فدای کند.