شمارهٔ ۱۱۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هجران آن صنم گلعذار بین
وز خون دیده روی جهان لاله زار بین
کارم ز غم خراب و به دل بار هجر یار
از روزگار سفله مرا کار و بار بین
ای دل چو زلف یار پریشانیت چه سود
از ما مبین تو این همه از روزگار بین
ای باده نوش، مستی شب را مبین دمی
یک لحظه با خود آی و صبوح خمار بین
در فصل نوبهار و همه رنگ مختلف
در بوستان ز صانع پروردگار بین
از آب تلخ و شور که در بحر ممکنست
اندر دل صدف تو دُر شاهوار بین
یارب مبین گناه من و حال آن مپرس
از روی مرحمت به من شرمسار بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم جدایی و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. شاعر از احساساتش و تأثیر این جدایی بر زندگیاش صحبت میکند. او به زیباییهای طبیعت و بهار اشاره میکند و از باده و مستی نیز سخن میگوید. در نهایت، او از خداوند میخواهد که به گناهانش نگاه نکند و به حالش رحم کند. این شعر ترکیبی از عشق، غم و زیباییهای طبیعت را به تصویر میکشد.