نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه زلفست که از آتش دل در تابست

وآن چه چشمست که چون نرگس تو در خوابست

«آن نه زلفست و بنا گوش که روزست و شبست»

یا نه ای دوست که نیلوفرِ تر در آبست

آتشی از لب لعلم به دل و جان زده‌ای

با همه درد علاج دل ما عنّابست

در به روی من دلخسته مبند از سر لطف

که حدیثم به لب لعل تو در هر بابست

آن نه بالاست مگر قدّ صنوبر برخاست

کز بلایش دل مهجور پر از خونابست

عنبر زلف که بر آتش رخسار نهاد

زان سبب جان جهان در غم او پر تابست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر در آن به زلف و چشمان معشوق پرداخته و آن‌ها را با اشیاء و مفاهیمی چون آتش و خواب مقایسه می‌کند. او به وجود یک محبوب و آتشین در دل خود اشاره می‌کند که موجب رنج و درمان دلش می‌شود. شاعر همچنین از محبوب خود می‌خواهد که در برخورد با او مهربان باشد و درب دلش را نبندد. او عشق و زیبایی را به شکل‌های مختلف توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این زیبایی‌ها بر احساسات و جان او تأثیر می‌گذارند. در نهایت، قلب شاعر به خاطر دوری از معشوق دچار درد و غم شده است.