شمارهٔ ۱۲۰۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو
هم در پناه زلف تو باد انتقام او
یارب به سرّ سینه مردان راه تو
آخر نظر به حال من مستمند کن
کز جان و دل منم به جهان نیکخواه تو
گر بر کنار مردم چشمم گذر کنی
باشد در آب دیدهٔ مردم شناه تو
دل گفت با دو دیده تو رفتی به خون من
بر خود نمیتوان که ببندم گناه تو
ور نیست باورت که تو با من چه کردهای
باشد سرشک چهرهٔ زردم گواه تو
ای دل ز آه و نالهٔ بی حاصلت چه سود
در وی اثر نمیکند این سوز و آه تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از ضعف و آسیبپذیری دل خود صحبت میکند و به پناه بردن به زیبایی معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که در سایه زلف معشوقش آرامش یافته و در عین حال، دچار عذاب و اندوه است. شاعر از خداوند درخواست میکند که به حال او نگاهی بیندازد و درک کند که او چقدر برای معشوق خود رنج میبرد. همچنین، به رابطه عاطفی بستر خیانت و درد اشاره دارد و به نوعی ناامیدی از وضعیت خود میپردازد. در پایان، او از بیفایده بودن آهات و نالههایش میگوید، چرا که به نظر میرسد هیچ تأثیری در وضعیتش نمیگذارد.