شمارهٔ ۱۲۰۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گشتم از جان بنده بالای تو
سر فدای روی شهر آرای تو
چون ز من بربود آرام و قرار
جان به شوخی غمزهٔ شهلای تو
سرو جان بگذر زمانی سوی ما
تا بمالم روی را در پای تو
زلف شبرنگت به روی آشفته کن
تا شود مشک ختن لالای تو
سرو اگر در باغ بیند قامتت
از قد افتد بی شک از بالای تو
ای دو چشم من تو میدانی ز چشم
برد خوابم نرگس رعنای تو
گر به جانم میکنی حُکمت روان
نیست رایی در جهان جز رای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذبه معشوق خود اشاره دارد. او از عشق و علاقهاش به معشوق میگوید و نشان میدهد که چگونه زیبایی و غمزههای او آرامش را از دلش گرفتهاند. شاعر با عباراتی لطیف و شاعرانه خواهان توجه و نگاهی معشوق است و آرزو دارد که لحظهای در کنار او باشد. او همچنین به قدرت خیرهکننده زیبایی معشوق در مقایسه با دیگر زیباییها اشاره میکند و به طور کلی تمام وجودش را فدای عشق و زیبایی او میکند.