نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل مسکین مرا خار جفای تو بخست

راه خوابم به شب هجر خیال تو ببست

این همه جور و جفا کز تو به ما می‌آید

دل بیچارهٔ ما عهد تو هرگز نشکست

گر سرم می‌رود از عشق نگردانم روی

چون بدارم ز سر زلف پریشان تو دست

گر سراپای وجودم تو بسوزی چون شمع

دست از دامنت ای دوست نخواهیم گسست

عشق روی تو نه امروز نهادیم به دل

در گِلم مهر تو بسرشت هم از روز الست

لب جان بخش تو ای دوست نه پیدا نه نهان

غمزهٔ جادوی شوخ تو نه مخمور نه مست

از سر جان و جهان یکسره جانم برخاست

تا دل غمزده‌ام با غم رویت بنشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری عمیق به معشوق صحبت می‌کند. شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و ظلم معشوق می‌گوید، اما همچنین بر رویای وصل و عشقش تأکید می‌کند. او بیان می‌کند که حتی در سختی‌ها و جفاهای معشوق، دلش هرگز از عهد و وفاداری منحرف نشده است. شاعر عشقش را قدیمی و ریشه‌دار می‌داند و از زیبایی‌های معشوق و تأثیر عمیق او بر زندگی‌اش می‌گوید. در نهایت، عشق و غم معشوق برای او به قدری مهم است که تمام وجودش را تحت‌الشعاع قرار داده است.