شمارهٔ ۱۲۱۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بردی دل من به چشم و ابرو
خون کرده ز دیدهایم در جو
بردیم جفا بسی ز دستت
ای مونس جان به قول بدگو
کردیم وفا به هرچه گفتیم
جز جور نکرد آن جفا جو
بی دوست نکرد دیدهٔ من
ای جان جهان نظر به هر سو
من بندهٔ باد صبحگاهم
تا از سر زلف عنبرین بو
بویی به مشام ما رساند
تا جان بدهم برای آن بو
بر رغم حسود کور دیده
گفتم بکنیم روی در رو
نشنید و ز ما عنان بپیچید
فریاد ز آن نگار بدخو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و جفا از سوی معشوق است. شاعر از جذابیت چشمان و ابروی محبوبش صحبت میکند که دلش را برده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از وفای خود به وعدهها سخن میگوید و ابراز میکند که جز جفا و بیوفایی از محبوب چیزی ندیده است. احساسات او به شدت به معشوق وابسته است و بویی از زلف محبوبش او را مجذوب کرده و حاضر است جانش را فدای آن کند. همچنین، شاعر به حسودانی که به آن رابطه حسادت میکنند اشاره میکند و از درد فریاد میزند که محبوب او به او توجهی نمیکند.