نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفته بودم یار گیرم یار کو

در جهان اکنون ز یار آثار کو

یار در عالم نمی‌بینم بسی

وین زمان جز صحبت اغیار کو

پیش ازین بودی مگر مهر و وفا

نیک بین برگی از آن گلزار کو

بر امید وصل او جان داده‌ام

گفت ای بیچاره آن بازار کو

گشته‌ام در گلشن وصلش بسی

وز گل رویش مرا جز خار کو

خستل درد فراقت شد دلم

ای طبیب من مرا تیمار کو

از غمم جان بر لب آمد چون کنم

غم بسی دارم ولی غمخوار کو

دل ببرد از دستم و واپس نداد

سهل کار دل ولی دلدار کو

با عزیزان روزگاری داشتم

ای عزیز من از آن دیار کو

نور دیده مونس جانم بُد او

در غمش جز دیدهٔ خونبار کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حس تنهایی و بی‌قراری شاعر نسبت به یار گمشده‌اش می‌پردازد. شاعر از نبود یار و آثار او در جهان نالان است و به شدت از دوری و غم فراق رنج می‌برد. او یادآوری می‌کند که پیش‌تر محبت و وفایی وجود داشت و حالا تنها صحبت با دیگران برایش باقی مانده است. دلش پر از درد و غم است و از طبیب می‌خواهد تا دردی که دارد را درمان کند، زیرا دیگر امیدی ندارد. شاعر به یاد ایامی که با عزیزانش بوده می‌افتد و به شدت از فقدان یارش احساس خلأ می‌کند. در نهایت، غم یار باعث شده تا چشمانش تنها به اشک تبدیل شود.