نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عجبست از نگار ما عجبست

مهر از آن یار بی وفا عجبست

گرچه هست او طبیب مشتاقان

درد ما را دوا از او عجبست

گرچه محتاج روز وصل شدم

حاجتم گر کند روا عجبست

آن سهی سرو در سرابستان

گر کند میل سوی ما عجبست

گنهم چیست جز وفاداری

بر دلم آن همه جفا عجبست

من خطایی نکرده‌ام باری

نظر دوست بر خطا عجبست

اینکه با ما نمی‌کند هرگز

آن بت سنگ دل صفا عجبست

پادشاه جهان ز خودرایی

گر کند رحم بر گدا عجبست

گر ز خان وصال خود بویی

بفرستد به بی نوا عجبست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه شاعر درباره زیبایی و وفاداری پرداخته و از بی‌وفایی و غفلت معشوقش گلایه می‌کند. شاعر از درد و دل خود می‌گوید و بر این نکته تأکید دارد که زیبایی و محبت معشوقش باید او را متوجه حال عاشق کند. او از انتظار برای وصال و درخواست رحم معشوق سخن می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که بی‌توجهی معشوق به احساسات او عجب و عجیب است. در نهایت، شاعر به وفاداری خود اشاره کرده و بر این باور است که در برابر جفاهایی که دیده، هیچ خطایی نداشته است.