نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

داغ فراقت دل من سوخته‌ست

وز همه عالم نظرم دوخته‌ست

عشق تو در جان و دلم آتشی

از غم هجران تو افروخته‌ست

این دل بیچارهٔ من کوه کوه

محنت هجران تو اندوخته‌ست

نرگس جادوی جهان گوییا

ساحری از چشم تو آموخته‌ست

این دل بیچاره به ملک جهان

خاک کف پای تو نفروخته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و سوز دل ناشی از جدایی از معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق معشوقش مانند آتشی در دل و جانش شعله‌ور شده و درد فراق او را به شدت رنج می‌دهد. دل شاعر همچون کوهی از درد و غم انباشته است و او به نرگس زیبای معشوقش اشاره می‌کند که جادوی چشمانش را آموخته است. در نهایت، شاعر می‌گوید که این دل بیچاره حتی خاک پای معشوق را هم به دنیا و ملک آن نمی‌فروشد.