شمارهٔ ۱۲۳۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شده
وز دم عیسویت جان جهان زنده شده
از حیای سر زلف تو بنفشه در باغ
پیش خاک کف پای تو سرافکنده شده
هر سحرگاه به پروانه ماهِ رخ تو
شمع خورشید جهانتاب فروزنده شده
به هوای سر زلف تو دل خلق جهان
رفته بر باد و پریشان و پراکنده شده
سرو آزاد به سرسبزی شمشاد قدت
تا سر افراز شود در چمنت بنده شده
هرکه یک شب شده از شمع رخت روشن چشم
روز اقبال بر او فرّخ و فرخنده شده
تا گل روی تو در باغ جهان بشکفته
دهن ما چو لب غنچه پر از خنده شده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ستایش جمال و شخصیت محبوب خود میپردازد. او از تأثیر وجود محبوب بر جهان و زندگی انسانها سخن میگوید و به زیبایی زلف و رخسار او اشاره میکند. هر صبح، نور خورشید در مقایسه با جمال محبوب کمرنگ میشود و دلهای خلق به خاطر عشق او پریشان و نگران است. همچنین، شاعر به زیبایی و سرسبزی محبوب اشاره میکند که باعث شگفتی و شادی همه میشود. در نهایت، او از شوق و شادی ناشی از وجود محبوب سخن میگوید که دلها را شاداب کرده و باعث خنده و رضایت میشود.