شمارهٔ ۱۲۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دیده، دل به خون جگر رهنمای تست
زین ره تو درگذر که چنین جا نه جای تست
دل گفت من کیم قدری خون سوخته
هر درد دل که هست مرا از بلای تست
گفتم مرو دل از پی دلبر که بی وفاست
وآنگه ز دیده بر سر کو ماجرای تست
اکنون ز دست شد دل و، دلبر به دست نیست
ای دل اگر کشی ستمی آن سزای تست
آری تو را چه غم ز من و حال زار من
سلطان وقت بر سر کویت گدای تست
ای دلنواز وقت نیامد که وصل تو
گوید ز روی لطف که دل بی نوای تست
خون دلم بخورد و غم حال ما نخورد
گفتا برو که مقدم من خون بهای تست
آری اگر رضای تو در کشتن منست
ما را امید از دو جهان در رضای تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عاشقانه است. شاعر به دلش میگوید که از مسیر عاشقانهاش دور شود، زیرا در این راه، جایی برای او نیست. دل دردهایش را به صورت سوختن بیان میکند و میگوید که هر چیزی که او را آزار میدهد، ناشی از بیوفایی معشوق است. شاعر میگوید که دل را نهی میکند از پی دلبر رفتن، چرا که او به وفاداری معروف نیست. حال شاعر و دلش به گونهای است که دیگر نمیتوانند به معشوق امیدی داشته باشند. در نهایت، شاعر به نوعی از تقدیر و رضایت در مرگ سخن میگوید و میگوید اگر خوشنودی معشوق در رنج او باشد، بارها خواهد پذیرفت. شعر به شدت حسرت و اندوه ناشی از عشق ناکام را القا میکند.