نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جز خیال رخ تو در دل ما ننشسته‌ست

مهر از آن روی چو ماه تو دلم بگسسته‌ست

سرگذشتیست مرا دوش که ای سرو سهی

جز خیال تو کسی بر سر ما نگذشته‌ست

بی وفایی مکن ای دوست که هرگز چون تو

در جهان هیچ کسی عهد و وفا نشکسته‌ست

در هوای سر کوی تو دل مسکینم

شاه بازیست مقید که پرش بربسته‌ست

در چمن گرچه به دسته گل رنگین بندند

در سر چشمهٔ جان سرو قدش بررسته‌ست

بیش از این تیغ ستم هیچ مزن بر جانم

که دل خسته‌ام از تیر جفایت خسته‌ست

ناوک غمزه دگر بر دل رنجور مزن

که چو ابروت فغانم به فلک پیوسته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که تنها خیال محبوبش در دلش نشسته و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند دلش را آرام کند. عشقش آن‌قدر عمیق است که حتی در سختی‌ها و بی‌وفایی‌های معنوی، همچنان بر روی محبتش تأکید دارد. شاعر از بی‌وفایی دوستش به شدت دلگیر است و می‌خواهد که این درد و تیر جفا بیشتر از این به دل شکسته‌اش نرود. به‌طور کلی، شعر بیان‌گر احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از جدایی و بی‌وفایی است.