شمارهٔ ۱۲۴۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این دل محنت و بلا دیده
دایم از دست خود جفا دیده
ننشیند به کو شده چه کنم
با دلِ پَر زنان و با دیده
گر دهد ترک عشق به باشد
کاو ز بالای تو بلا دیده
دیدهٔ من به کار میباید
بهر دیدار تو مرا دیده
دولت وصل تو طبیب دلم
درد ما را مگر دوا دیده
چه کنم این دل بلاکش من
بارها از تو بارها دیده
بس عجب آن نگار سنگین دل
بر من این ظلمها روا دیده
دل مسکین من ز درد فراق
چه بگویم که او چهها دیده
ما گدای دریم و تو شاهی
شاه همّت هم از گدا دیده
سرو نازی تو در سرابستان
سرکشی او همه ز ما دیده
پاک بازیم در وفاداری
بگشاییم بر خطا دیده
با خداوند کی وفا کردهست
بندهٔ هندوی بها دیده
عقل گفتا به مردم چشمم
کاین بلاها دل از شما دیده
گر، نه پیک خبر شدی دیده
کی شدی دل ز دست نادیده
گوش باید شنیده نشنیده
چشم داریم دیده نادیده
اعتمادی مکن به کار جهان
کز جهان کی کسی وفا دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنجی است که دل شاعر از عشق و دوری معشوق میکشد. شاعر از جفای عشق و آسیبهایی که از آن دیده، صحبت میکند و احساس بیتابی و افسردگی را به تصویر میکشد. دل شاعر همیشه در آتش فراق میسوزد و به خاطر معشوقش دلتنگ است. شاعر به وفاداری و سختیهایی که در عشق متحمل شده، اشاره میکند و در نهایت به ناامیدی از وفای جهان و انسانها میپردازد. این متن نمایانگر تنهایی و درد عاشقانه است که از بیوفایی و بیرحمی دنیا رنج میبرد.