نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بازم از سودای زلفت مست و شیدا کرده‌ای

بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کرده‌ای

از شراب لعل‌فامت وز دو چشم نیمه‌مست

بر سر بازار عشقم باز رسوا کرده‌ای

از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر

دیدهٔ جان من بیچاره بینا کرده‌ای

ای دل سرگشته بازت آتشی در جان فتاد

از دو زلف و روی او با خود چه سودا کرده‌ای

خانهٔ خود را سیه کردی و ما سرگشته‌ایم

خانه‌ای در شَست زلفش باز پیدا کرده‌ای

در سرابُستان جان آخر چرا ای سرو ناز

روی در گل‌های بستان پشت بر ما کرده‌ای

ای سرشک دیدهٔ غم‌دیدهٔ ما از چه روی

راز ما را در جهان یکباره افشا کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و شیدایی نسبت به معشوق است. شاعر از حال خود می‌گوید که به خاطر زیبایی‌های معشوق، همچون زلف و چهره‌اش، مست و سرگشته شده است. او احساس می‌کند که عشقش او را رسوا کرده و زندگی‌اش را سیاه کرده است. همچنین از غم و اشتیاقی که به معشوق دارد سخن می‌گوید و از اینکه معشوق با زیبایی‌اش درد دلش را فاش کرده، ابراز ناامیدی می‌کند. به طور کلی، شعر توصیف پیچیدگی‌های عشق و احساس درونی شاعر نسبت به معشوقش است.