شمارهٔ ۱۲۵۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یکباره عهد یار فراموش کردهای
دست مراد با که در آغوش کردهای
گفتی حدیث خصم نگیری به گوش و من
دیدم به چشم خویش که در گوش کردهای
ای دل اگر ز دست برفتی غریب نیست
کز آتش فراق تو بس جوش کردهای
لب را ز یاد آنکه شب و روز و ماه و سال
یادت کند رواست که خاموش کردهای
حیف آیدم ز جان تو ای جان نازنین
کاین جرعههای درد چرا نوش کردهای
جان جهان که در دو جهان از برای تست
یکباره زین معاینه مدهوش کردهای
امروز باز جور و جفایش نتیجه بود
انواع وعدهها که شب دوش کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از عهد و وفای یار یاد میکند و از فراموشی او در برابر عشق و دوستی گلایه دارد. او به معشوق میگوید که اگرچه در ظاهر به سخنانی درباره دلخوریها بیاعتناست، اما در درون احساس غم و درد فراق را به شدت تجربه میکند. شاعر نسبت به یاد معشوق و محبتهایش حساس است و ابراز ناامیدی میکند که چرا این درد را تحمل میکند. در نهایت، او اشاره میکند که در میان وعدههای فریبنده، احساس گمشدگی و سرخوردگی را تجربه میکند.