شمارهٔ ۱۲۸۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر با ما سر یاری نداری
بگو تا کی کشم این بردباری
ز من دل بستدی کردی مرا خوار
چنین باشد نگارا شرط یاری
عزیز من عزیزم داشت دایم
تحمّل چون کنم زین بیش خواری
دلم بردی و کردی قصد جانم
نباشد این طریق دوستداری
چو سلطانان که در صحرا بتازند
فرس را در پی شیر شکاری
بیفکندی و بر فتراک بستی
دلم را و مرا کشتی به زاری
به آب دیده پروردم گلی را
که کرد اندر جهان این بردباری
کنون زان گل نصیبم نیست جز خار
نگویی آخر ای دل در چه کاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این سروده از یار خود میخواهد که اگر در دوستی و یاری با او نیت ندارد، صادقانه بگوید تا از این همه صبر و درد رها شود. او از ناراحتی و خاری که از سوی یار متحمل شده، شکایت میکند و احساس میکند که عشق او باعث شده تا به حالت زار و ناامیدی برسد. شاعر با احساساتی عمیق بیان میکند که در عشق باید وفاداری و صداقت وجود داشته باشد و ابراز میکند که دیگر تحمل این درد را ندارد. او به یاد گل زیبا و خوشبویی میافتد که اکنون به خار بدل شده و از یار خود میخواهد که در این وضعیت چه بکند.