نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نگارا رسم دلداری نداری

دمی با ما سر یاری نداری

دل مسکین من گشت از غمت خون

تو خود آئین غمخواری نداری

رهی غیر از جفاجویی نجویی

طریقی جز ستمکاری نداری

نپرسی حال یاران وفادار

مگر رای وفاداری نداری

تو هر شب تا سحر در خواب و مستی

خبر از ما و بیداری نداری

چه حاصل زاری من چون تو رسمی

به غیر از مردم‌آزاری نداری

ندانستم که آن عادت که عهدی

که می‌بندی به جای آری نداری

جهان و جان نهادم بر سر تو

تو خود رسم جهانداری نداری

دلا خواری کش و تن در قضا ده

چو قسمت جز جگرخواری نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به بیان درد دل شاعر می‌پردازد که از بی‌اعتنایی و بی‌وفایی محبوبش شکایت دارد. شاعر احساس می‌کند که محبوبش نه تنها یار و دلدار نیست، بلکه در غم‌خواری و توجه به او نیز کوتاهی می‌کند. او به سختی‌های خود و بی‌پاسخی محبوب در برابر وفاداری دوستان اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و رنجی که تحمل کرده می‌نالد و به این نتیجه می‌رسد که محبوبش هیچ رسم و قانونی برای رعایت وفاداری و ارتباط صحیح ندارد. احساس بی‌پارتی و ناچاری او از وضعیتی که در آن گرفتار شده، به خوبی در این اشعار حس می‌شود.