نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

که دارد در دو عالم چون تو یاری

به قد سرو سهی رخ چون نگاری

وفا در دل نداری یک سر موی

به میدان جفا چابک سواری

دلم فرسود در بند فراقش

ندارم بر وصالش اختیاری

دل مسکین ما از پا درآمد

نمی‌افتد به دست ما نگاری

اگرچه بار دارم بر دل از تو

بجز عشقت ندارم هیچ کاری

ز چشمت مستم ای دلدار و دارم

ز لعل دلکشت در سر خماری

نشستم بر سر خاک رهت خوش

چو سرو ناز کن بر ما گذاری

به جان آمد دلم از بردباری

نظر سوی جهان انداز باری

نظر بر من نکرد آن سرو آزاد

جهان را نیست پیشش اعتباری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و فراق می‌پردازد. او از یاری که مانند سرو بلند و زیباست، سخن می‌گوید و از بی‌وفایی او شکایت می‌کند. دل او از دوری محبوب آزرده است و هیچ‌گونه کنترلی بر وصال او ندارد. او احساس می‌کند که دلش به شدت تحت تأثیر عشق است و در عذاب فراق به سر می‌برد. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد، چرا که زندگی را در کنار او بی‌ارزش می‌داند.