شمارهٔ ۱۳۰۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه خوش بادیست باد نوبهاری
مگر کز زلف آن سیمین نگاری
که جانم تازه گشت از بوی زلفش
دماغم پر شد از مشک تتاری
سهی سروا بگستر سایه بر من
که از پس دوستانم یادگاری
میازار و به لطفم نیک بنواز
که هستم من غریبی رهگذاری
نمیدانم مگر ای مردم چشم
بر آب دیده من آبیاری
نه شرط دوستان باشد که ما را
به کام دشمنان وا میگذاری
ز یادت نیستم غافل زمانی
چرا یادم به خاطر درنیاری
برآوردی دمار از روزگارم
به ساق و ساعد و دست نگاری
حقیقت شد مرا ای نور دیده
که پروای جهانداری نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لطافت و خوشبویی باد بهاری صحبت میکند که یادآور زیباییهای یک زن با زلفهای سیاه است. او از اثر بوی زلف این زن بر جان و حواسش میگوید و از سایهای که بر او گسترده شده، یاد میکند. شاعر به احساس تنهایی و غریبیاش نیز اشاره کرده و از دوستانش میخواهد به او لطف کنند و او را در یاد داشته باشند. او همچنین به درد و رنجی که از دوری محبوبش میکشد، اشاره میکند و از احترام و محبت واقعی در دوستی گلهمند است. در نهایت، شاعر به حقیقتی تلخ اشاره میکند که ممکن است محبوبش به دنیا و امور آن بیاعتنایی کند.