شمارهٔ ۱۳۱۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
الهی تو بگشا به لطفت دری
که منّت نمیخواهم از دیگری
اگرچه ره راست کج رفتهام
نماید به ما هم رهی رهبری
اگر بر سرِ ماست او را سخن
فدای سر یار دارم سری
به روی من ای خالق ذوالجلال
تو بی منّت خلق بگشا دری
شبی داوری رفت بر من ز دور
بجز لطف تو نیستم داوری
که یارد که حمد و ثنایت کند
اگر چند باشد زبان آوری
تو گر دوست خواهی چه غم باشدم
اگر خصم باشد مرا کشوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درخواست و ادعای نیاز مخاطب به لطف و رحمت خداوند است. شاعر از خدا میخواهد که درهای رحمت را به روی او بگشاید و از دیگران توقعی ندارد. او اذعان میکند که اگرچه به راه راست نرفته، اما امیدوار است که خداوند او را راهنمایی کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند به درستی در مقام ستایش خداوند برآید و او فقط به لطف خداوند وابسته است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگر خدا دوستش داشته باشد، هیچ غمی وجود ندارد، حتی اگر دشمن داشته باشد.