نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

که را طاقت بود بر درد دوری

که یارد کرد در آتش صبوری

تویی نزدیکتر بر من ز جانم

ز جان هرگز کسی جسته‌ست دوری

تنم را قوّتی و روح را قوت

تویی جان و دو چشمم را سروری

همی گویی صبوری کن به هجران

نمی‌آید مرا از دل به دوری

ولی مشکن دل مهجور ما را

بباید کردنش ضِبری ضروری

دمی سوی چمن بخرام چون سرو

که گویند آن بهشتست و تو حوری

صبوری چون کنم از رویت ای دوست

جهان را جان جهان بین را تو نوری

منم جان و جهان کرده فدایت

بگو آخر چرا از ما نَفوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درد و رنج دوری از محبوب اشاره دارد و بیان‌گر احساسی عمیق از عشق و اشتیاق است. شاعر از طاقت نداشتن در برابر این دوری و آتش صبر سخن می‌گوید و محبوب را نزدیک‌تر از جان خود می‌داند. او به محبوب می‌گوید که چگونه می‌تواند صبر کند وقتی که دلش نمی‌تواند از او دور باشد. همچنین از او درخواست می‌کند که دلش را نشکنند و در نهایت اظهار عشق و فدایت‌کردن خود را مطرح می‌کند و از محبوب می‌پرسد که چرا از او دوری می‌کند. این شعر حاکی از یک رابطه عاشقانه عمیق و احساسات شدید ایجاد شده ناشی از دوری است.