شمارهٔ ۱۳۲۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
معطّرست جهانی ز باد نوروزی
چه باشد ار شب وصلت مرا شود روزی
دلم به دولت وصلت رسید و میخواهم
که آن سعادت و بختم شود به نو، روزی
منم که سوخته بر آتش شب هجران
به حال من نکنی رحمتی ز دلسوزی
دلم بدوز نگارا به تیر غمزهٔ شوخ
که شهرتی بودش دایماً به دلدوزی
به عشق وصل تو جان سوختم چو پروانه
که شمع روی تو بس میکند دلفروزی
جهان نکرد وفا با کسی و مشهورست
ولی وفا تو مگر از جهان بیاموزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و طراوت بهار نوروز میپردازد و آرزو دارد که روز وصال محبوبش فرابرسد. او از درد جدایی و آتش عشق سخن میگوید و احساساتی عمیق و سوزناک را بیان میکند. شاعر به قدرت جذبههای محبوب اشاره میکند و عنوان میکند که حتی اگر جهان با کسی وفا نکند، امیدوار است که محبوبش از آن وفا بیاموزد. در کل، شعر تجلی عشق، انتظار و زیباییهای بهار است.